دانلود و پشتیبانی

لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.

s f

اطلاعات تماس
ایران چهارمحال و بختیاری
شهرکرد خیابان اول
youremail@yourdomain.com
038312345678

انجمن حامیان فرهنگ قرض الحسنه و کارآفرینی اجتماعی

فلسفه شکل گیری شبکه توسعه اجتماعی رسالت

بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت شما در دانشگاه رسالت هستیم و افتخارمان این است که در محضر حاج آقا حسین زاده کسب تجربه می‌کنیم.

یک جمعی در زمان جنگ که در مهندسی لشکر 41 ثارالله بوده اند در همان دوران خیلی پروژه‌هایی که نمی‌شده ولی شده و در دفاع مقدس همه جا بوده است، همین روحیه وقتی به سال 1368 و آخر جنگ میرسد، میگویند حالا برای بعد از جنگ چه کنیم؟ وقتی آن مأموریت تمام می‌شود میگویند چه بکنیم؟، میایند در همین بحث سازندگی و جهاد سازندگی و تأسیساتی که کلید می‌خورد، این نفری که گفتیم حاج آقا حسین زاده معرفی کنند از همان جا کلید می‌خورد که در زمان جنگ مهندسی لشکر بوده است و بعد هم می آید در مؤسسات فعال می‌شود. مقداری که جلوتر میاییم موسسه شکل می‌گیرد و کارهای مختلفی انجام می‌دهد. یک دوره ای به این نتیجه میرسد که یک سری فعالیت انجام بدهند برای بهبود معیشت رزمنده های لشکر 41 که از جنگ برگشته بودند.

به این فکر میافتند که وارد کار اقتصادی بشوند. در همان حوزه هایی که تجربه و تخصص داشته اند که در عمدتاً بحث سازندگی بوده است. بعد از آن با همان نگاه ملی و دغدغه ای که داشته اند، پروژه‌هایی که وارد می‌شوند، چه در لبنان  و افغانستان و … بوده. پروژه‌هایی که فقط مسئله اقتصادی نبوده است. در ایران هم پروژه زیاد داشته اند. مثلاً موقعی که سیل آمده و زابل زیر آب رفته که خیلی آنجا درگیر بوده اند،  و یا در مباحث آب‌رسانی از زابل به پایین و از خلیج فارس به بقیه جاها و یک سری از این پروژه‌های ملی . این دوستان تا سال 1376 ، دوره ای که فعالیت موسسه‌شان تمام می‌شود، و وارد این کار اقتصادی می‌شوند، تصمیم می‌گیرند که بروند یک حساب جاری باز کنند برای موسسه و از آن برای کارهایشان استفاده کنند. کارهایشان در بنگاه جدید. می آیند در آن شعبه ای که تا دیروز از اینها درخواست میکرده اند که بیایید پول هایتان را بیاورید در شعبه ما، میگویند ما می‌خواهیم حساب جاری باز کنیم ولی ما بازنشست شده آیم. ما از سیستم قبلی کاملاً جدا شده آیم و وارد یک فضای جدید شده آیم. در همان لحظه یک بادکنک بزرگی که از ما در ذهن مسئول شعبه بود، ترکید. آن ها گفتند که اگر حساب جاری میخواهید یک معرف بیاورید. ما هم آمدیم بیرون و گفتیم حالا چه کار کنیم؟ کی حالا معرف ما باید باشد؟ تصمیم گرفتند که 4 نفر از همین دوستان پولهایشان را روی هم بگذارند و آخر ماه هم اینها را می‌گذارند در شعبه  و در باجه همان صندوق دار می‌گذارند و میگویند ما یک حساب جاری می‌خواهیم. بعد حساب جاری را باز می‌کند و میگویند که معرف ما همان پول‌هاست. این می‌شود مقدمه ی این که اینها خودشان، ( پخش کلیپ)

به این سمت می آیند که حالا که ما چهار نفر پول‌هایمان را روی هم گذاشتیم باید یک حساب کتابی داشته باشیم . لذا یک دفتر برمیدارند و می‌نویسند آقای الف این قدر و آقای ب این قدر  و آقای ج  این قدر. و آقای دال هم این قدر.  بعد شروع می‌کنند به کار کردن و این حساب هم روز به روز بزرگ‌تر می‌شود. تا جایی که به 50 نفر تقریباً می‌رسند. همه کسانی که پول هایشان را داده بودند به این  امید که بتوانند کاری بکنند. بعد تصمیم می‌گیرند که یک فعالیتی مانند موسسه مالی اعتباری داشته باشند. برای تأمین مالی پروژه‌هایشان. شروع می‌کنند  و آن به صورت مستقل روز به روز بزرگ‌تر می‌شود و فعالیت هایش رشد می‌کند. یک سال دو سال بعد با این مسئله مواجه می‌شوند که حاج آقای موحدی برایشان درس اخلاق می‌گذاشته برای کسانی که از سپاه بیرون آمده بودند و کار اقتصادی می‌کردند. ایشان  می‌گوید شما که تجارت می‌کنید احکامش را بلد هستید؟ بعد ایشان این مسئله را باز می‌کند و جرقه یک بحثی زده می‌شود که نکند کاری که ما می‌کنیم شبهه ناک باشد. آن موقع خیلی رسم بود که ( نامفهوم) اقساطی این‌گونه بود که مثلاً من می آمدم اینجا و می‌گفتم من این النگویم را به شما به a تومان فروختم  و a+20  درصد از شما اقساطی خریدم. یک رفت و برگشت این شکلی اتفاق می افتاد. در ظاهرش اگر بخواهیم قراردادی مکتوب کنیم و خرید و فروشی باشد، ربا نیست ولی باطنش شبهه داشت و عین ربا می‌توانست بشود. ایشان می‌گوید من رفتم چندین جا بررسی میدانی کردم از بچه های کف شعبه مان که ببینم واقعیت این قضیه کدام یک است؟ بعد به این جمع بندی رسیدم که ما به ربا نزدیکیم. لذا هیئت مدیره آن وقت را جمع کردیم و گفتیم که چه کنیم؟ ما که دستوری از سوی ولی فقیه داریم که این کار را بکنیم نه چیز دیگری.  پس چرا این کار را بکنیم. بعد به این نتیجه رسیدند که ما فقط از این بعد به صورت قرض الحسنه کار می‌کنیم و این باعث می‌شود مردم به تدریج پول هایشان را ببرند و ما هم با این 80 نفر پرسنل کم کم تسویه کنیم و کم کم کار جمع می‌شود و ما هم می‌رویم پی کارمان و تجارت هم کم کم تعطیل می‌شود. این اطلاعیه را در یک روزنامه رسمی در سطح کرمان چاپ کردند که ما چنین فعالیتی داریم و از آخر این ماه به بعد ما فقط قرض الحسنه کار می‌کنیم و سپرده به صورت قرض الحسنه می‌گیریم و وام هم به صورت قرض الحسنه می‌دهیم و برآورد این بوده است که تا یکی دو ماه آینده کل کار جمع می‌شود و پرسنل هم به کارهای دیگری مشغول می‌شوند و این تجارت کلاً جمع می‌شود. ولی یک اتفاقی که در همین حول و حوش در سال 77 میافتد این است که یک مقداری از پول از صندوق می‌رود و همان مقدار هم به صورت قرض الحسنه برمی‌گردد. بعد یک مدت می‌بینند که همان پول ها در همان صندوق هست با این تفاوت که دیگر همه قرض الحسنه است.

حالا می افتند به یک مسئله جدید که ما باید این مدل جدید را ادامه بدهیم. همان مدل را تا سال 85 ادامه می‌دهند تا می‌شود یک صندوق قرض الحسنه با نزدیک 500 هزار نفر مشتری. که نزدیک 30 شعبه در کرمان و 8 تا هم در استان‌های دیگر بود. به یک مقیاسی رسیده بودند که دیگر صندوق نمی‌توانست ابزار راه اندازی باشد چون در این تلاطم ها آن چیزی که سبب مشکل برای صندوق‌ها می‌شود، نداشتن پشتوانه ملی است مانند بانک مرکزی است که اگر پول نداشته باشند نمی‌توانند پول مردم را بدهند و روز به روز این بحران بزرگ‌تر می‌شود. می آیند به بانک مرکزی و شروع می‌کنند به تأسیس بانک قرض الحسنه رسالت. ما تا آن موقع بانک قرض الحسنه نداشتیم فقط یک بانک مهر داشتیم که آقای احمدی نژاد به بانک‌های دولی فشار آورد و شکل گرفت که یک قاعده متفاوتی داشت. ولی بانک قرض الحسنه خصوصی نداشتیم ، نه ساختارش موجود بود که چگونه بانک مرکزی باید مجوز دهد و نه اساس نامه ای داشت که چگونه در موردش تصمیم بگیرند. خیلی ها آن روز سوالشان این بود که آیا اصلاً بیزینس مدلش جواب می‌دهد یا خیر؟

ما مجوز یک بانک را ندهیم که پس فردا برای کشور یک بحران درست کند. واقعا این سوال بود. سه چهار سال رفت وبرگشت با بانک مرکزی می‌کنند تا بتوانند مجوز بانک خصوصی را بگیرند، که دراین سه چهار ساله رفت و برگشت مشارکتی با بانک مرکزی صورت گرفت تا بتوانند اساسنامه تشکیل شود . یک داستان جالبی که آن زمان وجود داشت این بود که وقتی شما به یک سیاست‌گذار مراجعه می‌کنید، خیلی برایش راحت است که اگر بگوید اگر این دفتر را به تو دادم تو هم بیا مانند همین دفتر شو. آن موقع میگفتند مجوز یک بانک معمولی را بگیر و کارت را بکن و این برای ما خیلی قابل پذیرش تر است. ولی این دوستان دور هم جمع شدند و گفتند آن تصمیمی که ده سال پیش گرفته اند که فقط قرض الحسنه کار کنند، را مطرح کردند و برگشت مسئله به آن بود  و گفتند نمیشود که به خاطر ضعف بانک ، ما به آن چیزی که خالی از شبهه باشد نرسیم. لذا روی تصمیم خود پافشاری می‌کنند که ما با بانک معمولی کار نمیکنیم.

مثل یک مثال است که می‌گوید من سوئیچ یک اس 500 به شما میدهم و پیکان از شما می‌گیریم. اینها هم این را قبول نمیکنند. واقعا هم همین بوده است. بانکهایی که ما الآن داریم مانند انصار و مهر اقتصاد،  همه اینها مؤسساتی بودند که بانک شده اند . در آن  دوره اینها همه صندوقهایی بودند که به بانک تبدیل شدند. حالا این دوره گذشت و رفت وبرگشت با بانک مرکزی صورت گرفت . تا رسید به سال 1391 که بانک مرکزی با تأسیس اولین بانک قرض الحسنه خصوصی در کشور موافقت کرد. و این بانک ، بانک قرض الحسنه رسالت شد. سال 92 اولین کارت بانکی شروع کرد به فعالیت و عملا بانک وارد صحنه فعالیت شد. آن موقع اگر 32 موسسه مالی بودند، این می‌شد آخر خط. ما با اینکه 33 بودیم الآن از لحاظ حجم تراکنش های شتابی، بانک 7 یا 8 هستیم. جلو ما بانک ملت و ملی و سپه و … هستند که بانک های تراز هستند و به راحتی کنار گذاشته نمیشوند. ولی با این حال از بسیاری که عقب بودیم چلو زدیم و به این نقطه رسیدیم.

من گفتم در سال 92 اولین کارتمان را دادیم دست مردم و در سال 98 مردم از  کارت ما اینقدر استفاده می‌کنند. این چیزی هم که گفتم هم از لحاظ مبلغ است و هم از لحاظ تعداد. در همین تهران شاید تا سه سال پیش کارت رسالت را دست هیچ کسی نمیدیدید اما همین الآن خیلی ها آن را دارند و این اتفاق در سه سال افتاده است.

بانک قرض الحسنه را نباید با خیلی از دیگر بانک‌ها مقایسه کرد چون از جنس آن‌ها نیست .

ما در شرایط قبل از بحران ارزی که خیلی از بانک‌ها با پدیده ورشکستگی مواجه بودند، در بحران ارزی خیلی از بانک‌ها از ورشکستگی نجات یافتند. بالطبع دارایی هایشان چندین برابر شد و از ورشکستگی نجات پیدا کردند. ما قبل از آن قضیه در دوران رکود اوضاعمان بد نبود. مسئله هم عملکرد ما نیست. استقبالی است که مردم از این قضیه دارند. برگردم به 92. بانک تأسیس شد و شروع کرد به فعالیت. ساختمان مرکزی ستاد کل بانک یک ساختمانی بود به اندازه دو برابر همین ساختمان. مدیریت شرق تهران یکی از بانک‌ها را در نظر بگیرید.  ما ساختمان مان یک چهارم آن هم نیست ولی برای کل کشور است. شعبمان کم است ولی ساختارش خیلی چاپک است که باعث شده هزینه های قرض الحسنه پایین بیاید تا بتواند با این کارمزدهایش بچرخد.

بعد از سال 92 با همان ساختار متداول شعبه جلو آمدیم و سنتی کار میکردیم و شعبه میزدیم و فعالیت می‌کردیم  و کمکم دیدیم با این ساختار نمیشود کار قرض الحسنه کرد. چرا که ما می‌گفتیم که قرض الحسنه یک کار خیلی خرد است. ما سقف واممان 30 میلیون تومان است و این فرق می‌کند با بانکی که یک پرونده اش در یک شعبه اش در تهران 3 میلیارد  تومان است و خیلی عادی است که معادل 100 تا وام 30 میلیون تومانی است که سقف وام ما ست یعنی رئیس شعبه ما باید 100 وام بدهد تا بشود معادل یک وام شعبه ی بانک  دیگر. به خاطر همین وقتی دیدیم که خرد است و مردم باید مرتب مراجعه کنند، جواب نمی‌دهد. ما شعبه مان یک طبقه بود کردیم دو طبقه، شد سه طبقه، باز دیدیم که نمیشود. هر کاری بکنیم اینقدر این جذب زیاد است که در فیزیک جواب نمی‌دهد.

رفتیم سراغ این که ما این مسئله را چه کنیم؟ یک موضوعی شکل گرفت تحت عنوان بانکداری اجتماعی، من خودم از سال 93 به این تیم اضافه شدم و از آن اوایل شورای سیاستگذاری بودم و کم کم هم آمدم در بانک. حوالی سال 1393  این بحث بانکداری اجتماعی شکل گرفت که ما بین مردم کانونهایی شکل بدهیم و آن‌ها خودشان راهنمایانی داشته باشند. رفتیم به این سمت که ما در بانکداری اجتماعی،  بانکی می‌خواهیم که شرعی باشد، ارزان و آسان هم باشد. بر شرعی بودنش تأکید جدی داشتیم. فتاوای علمای شیعه وسنی در مورد قرض الحسنه سه تا محور جدی دارد. یکی شرط است یکی وجه التزام است و یکی کارمزد. آیت الله سیستانی به هر سه مخالف است. برخی میگویند کارمزد مشکل دارد، برخی میگویند مبلغ ثابت مشکل ندارد، ولی آیت الله سیستتانی می‌گوید به هر طریقی مشکل دارد. ایده آل ما این است که به جایی برسیم که وام های ما وجه التزام نداشته باشد، شرط نداشته باشد و کارمزد هم نداشته باشد.

گفتیم می‌خواهیم شرعی باشیم با رعایت این ایده آل. با همین اقدامی که ما دراین دو سه سال شروع کردیم، یک اتفاق مبارک برای نظام جمهوری اسلامی افتاده. میدانید که اهل سنت ایران خیلی با نظام بانکی ما کار نمیکنند. ما با رفت و آمدی که با دارالافتای اهل سنت در سیستان و بلوچستان داشتیم، یک افتای رسمی دادند که میتوانید با این بانک کار کنید و مردم قشر مذهبی آن‌ها، رویکردشان تغییر کرده است.

حتی گفتند بیایید در نماز جمعه مدل بانک را توضیح دهید تا مردم بفهمند. آن چیزی که ما از شرعی بودن دنبالش هستیم از الآن سیگنالهایش را میبینیم ولکن میدانیم که با آن فاصله داریم ولکن در آن مسیر هستیم.

احتمال زیادی هست که تا سال 1400 بالای 60 درصد به این ایده آل برسیم.

ارزان شدن آن هم به این است که اگر کارمزد حذف شود، ارزان می‌شود. الآن اگر ما 4 درصد بگیریم از لحاظ (نامفهوم) باعث دو برابر شدن درامدمان می‌باشد. ما یک روزی در صندوق از 6 درصد شروع کردیم و هر چه بیشتر گذشت، دیدیم که کارمزد می‌تواند کم و کمتر باشد که الآن به 2 درصد رسیده است. همین الآن هم وام‌های 4 درصد داریم ولی سهمش در کل کم است. مثلاً نهایتاً 90 درصد وام‌هایمان دو درصد است و یک درصدی هم 4 درصد است و یک سری هم یک جا است. یک جاهایی هم صفر درصد است. در آسان بودنش هم سعی کردیم تا جایی که می‌شود همه چیز را وب بیس کنیم، تا دسترسی در هر زمان و مکانی راحت‌تر باشد. مثلاً افتتاح حسابمان هفت ماهه  که وب بیس شده، وام‌هایمان وب بیس شده، ولی در سایر بانک‌ها اگر هم افتتاح حساب وب بیس باشد ولی در نهایت می‌گوید که به فلان شعبه مراجعه کنید. ما در کشورمان امضای دیجیتال نداریم، لذا باید در جایی کسی به شما مراجعه کند و شما احراز هویت کنید، و امضای او را بگیرید، در این مرحله ما به مشتری مراجعه می‌کنیم، یعنی یک نفری به شما مراجعه می‌کند، آن موقع ممکن است بانکی دیگر نباشد ولی در این مرحله او  مراجعه می‌کند، که به شما میگویم او کیست، ولی در این مرحله او مراجعه می‌کند و شما به جایی مراجعه نمی‌کنید و این اتفاقی که افتاده، سبب شده که ما در همین یک سال اخیر از همین 270 شعبه موجود در کشور، نزدیک 200 شعبه شویم. و هدفمان این است که در سال 1400 ما دیگر شعبه ای نداشته باشیم. در سال 98 شاید از 200 شعبه به 100 شعبه برسیم. بر خلاف تمایلی که در نظام بانکی کشور هست که دوست دارند شعبه زیاد داشته باشند و بزرگ باشد شعبه هایشان، ولی ما روندمان معکوس شده است  و شعب مان کاهشی است و می‌شود باز در آخر سال 98 این را بررسی کرد.

آمدیم جلو تر و در بحثی که شروعش سال 1393 بوده است، گفتیم ما قرض الحسنه را ببریم به سمت نیاز های ضروری و درمان و ازدواج. به این نتیجه رسیدیم که ظرفیت این قرض الحسنه خیلی بیشتر از این است و می‌تواند نقش ایفا کند. به این سمت رفتیم که در بحث اشتغال وارد شویم و نقش ایفا کنیم که این کلیپی هم که میخواستیم پخش کنیم بیشتر ناظر به این بود.

رفتیم به این سمت که در اشتغال چه کنیم. چه کنیم که در شهر ها و روستاها شغل ایجاد کنیم که حاشیه نشینی در تهران ایجاد نشود. چه کنیم که سرعت مهاجرت کمتر شود. قدرت بانک رسالت را چگونه هدایت کنیم به سمت یک سری مسائل که از مصالح ملی است و در شرایط حاضر مملکت یکی از تاپ ترین مسائل موجود است. خیلی رفتیم و آمدیم و از مدل های یونی 2 و یوان دی پی و پروژه‌هایی که در ایران دارند مانند منارید و جنگل های گریپانی و پروژه‌هایی که کمیته امداد داشته یا بنیاد تعاون مسکن داشته، و … ، همه اینها را بررسی کردیم و همزمان شروع به فعالیت هم کردیم، یعنی همزمان که دانش بیرونی را داخل می‌ریختیم، سعی کردیم که در میدان عمل هم وارد شویم، لذا ذر شهر گلبافت که در 100 کیلومتری کرمان با جمعیت 8 هزار نفری هست به صورت پایلت این کار شروع شد.

آنجا شروع کردیم یک بحثی را راه انداختیم و گفتیم ما می‌خواهیم یک هسته های کار و زندگی راه بیندازیم که مجموع آن‌ها کانونهای کار و زندگی را تشکیل می‌دهد. در شهرهای کوچک درامد یک میلیون در ماه کیفیت زندگی را به اندازه 5 میلیون درامد تهران، بالا میبرد و میل به ماندن در آن شهر را بیشتر می‌کند. گفتیم که چه بکنیم که آنجا این هسته ها شکل بگیرد، اولین موضوعی که پیش آمد این بود که بانک که نمیتواند پیشانی این کار باشد، یک جایی دیکر باید متولی این امر باشد چرا که بحث اجتماع و اشتغال می‌باشد. و ذهنیت مردم بسیار نسبت به این امر بد است و فکر می‌کنند بانک میخواهد بیاید چیزی بکند. گفتیم باید یک آن جی اویی باید برود که یک ثمنی باشد که خود مردم هم متولی امر باشند و تابلویی از بانک نباشد. وقتی آن جی او شد، دیگر مستقل از بانک است. اگر تا الآن بانک بود الآن خیلی بزرگ‌تر شده به یک شبکه اجتماعی رسالت تبدیل شده است. یک آن جی او یی شکل گرفت و شد انجمن حامیان فرهنگ قرض الحسنه و کارافرینی اجتماعی، که این اصل کارش رفتن بین مردم و گفتمان سازی و صحبت کردن و اینکه چطور باید دستتان باید در جیب خودتان باشد، و منتظر نباشید که کسی بیاید نیاز های شما را رفع کند و خودتان بیایید با همکاری هم نیازهای دم دستی خودتان را رفع کنید، و مثلاً از ظرفیت قرض الحسنه برای نیاز های مادی تان استفاده کنید، و در اشتغالتان یک سری کارهایی میتوانید بکنید. یعنی ورود که پیدا میکردیم می‌گفتیم بیایید دور هم جمع شویم و یک کانونی تشکیل دهیم.

تشکیل خود این کانون‌ها با برکت بود. شما احتمالاً با مفهوم صندوق‌های اعتباری خرد آشنا هستید، این کانونی که ما میگوییم ظرفش از آن توانمند‌تر است. یعنی آن جیزی که در کشور خیلی مطرح می‌شود به عنوان یک ایده ی خیلی مهم در اشتغال، این ظرف مهم‌تر از آن است ولی ما معتقدیم که این، آن چیزی نیست که حلقه گمشده در اشتغال باشد، چرا که در کشور ما هیچ کاه اشتغال با تزریق پول درست نشده است، که اگر می‌شد الآن با این یارانه ها و تجربیات گذشته  اشتغالات زیادی ایجاد می‌شد.

این، این‌گونه می‌رفت جلو و این جمع و این کانون که شکل می‌گرفت، می‌گفت حالا چه کسانی مستعد هستند و می‌توانند کارافرینی کنند؟

تعداد نفرات در کانون‌ها سقفی ندارد ولی تقریباً 40 یا 50 نفر عرف کانونهای ماست. اگر جه ما کانونهای 2 یا 3 هزار نفری هم داریم. الآن چیزی نزدیک 8 هزار کانون بالای 15 نفر داریم در کشور.

در همین جمع ما به هر دلیلی یک علقه و وابستگی ای نسبت به هم داریم، یک نفر از ما می‌شود راهنمای ما، که به او راهنمای کانون میگوییم و یک نفر که بزرگ‌تر است به او راهبر کانون میگوییم. بزرگ‌تر خیلی کار خاصی نمی‌کند و فقط بزرگ‌تر جمع است و نقش شیخیت جمع است و راهنما جوان‌تر است و کار اجرایی می‌کند. مساجد و فامیل‌ها و کانون‌ها و… همه می‌توانند کانون تشکیل دهند.

دران جمع یک نفر راهنما می‌شود و می‌گوید کف نیاز های مالی خوردمان را خودمان رفع کنیم. ما همه تجربه این را داشته آیم که به یک بانکی مراجعه کرده‌ایم و گفته آیم که فرم افتتاح حساب قرض الحسنه میخواهم ولی او بگوید بیا کوتاه مدت باز کن و اگر بگویی نمیخواهی برود و فرم قرض الحسنه را پیدا کند و بیاورد. ولی تا جالا به این فکر نکرده‌ایم که ممیشود برای یک نیاز مالی می‌توانم به آن حساب مراجعه کنم. و اگر مراجعه هم می‌کردم پاسخی نمی‌گرفتم. ولی در همین بانک رسالت، تا قبل از اینکه وارد این سیستم بشوم، به عنوان یک مشتری، حسابی داشتم و حقوقم هم میامد و یک روزی نیاز داشتم و رفتم از روی آن  وام گرفتم و همین رفع نیاز خرد در این کانون برای خیلی ها گره گشاست. وام بارزترین مثالش است که گفتم. وقتی دور هم جمع شویم، و من یک وامی میخواهم همه در این کانون امتیازشان را به من میدهم و من وام می‌گیرم و نیازم رفع می‌شود یا مباحثی دیگر که می‌تواند شکل بگیرد. پس شد راهنما و راهبر و همه کسانی که در این کانون عضو می‌شوند. این کانون در آن انجمن شکل می‌گیرد. یعنی آن انجمن می‌رود صحبت می‌کند، و این کانون شکل می‌گیرد. فرض کنید من یک نفر از انجمن هستم و می آیم صحبت میکنم و میگویم بیایید یک کانون شکل دهیم.

در کلان قضیه ما به سمتی می‌رویم که دیگر به افراد میگوییم اگر میخواهی باشی، باید در یک کانونی باشی. پس انجمن می‌رود صحبت می‌کند و به عبارتی رهیاری می‌کند و به عبارت دیگر تسهیل گری می‌کند.  رهیار ما قصد رها کردن را ندارد چون نوع مداخله اش هم شبیه آن تسهیل گری نیست بلکه نوعی مداخله دیگر است. پس رهیار رفته صحبت کرده و کانون شکل گرفته و میخواهد به موضوع اشتغال ورود پیدا کند.

من از اینجا مباحثی را که میگویم ، سازمان هایی را میگویم که شما نگاه کنید که چطور یک شغل خرد در گلبافت در فاصله 1200 کیلومتر از تهران ایجاد شده است. سازمان هایی که شکل گرفته برای این بوده که این اتفاق رخ بدهد.

گام اول این بود که ما کانون را شکل دهیم. یک نفری میخواهد آنجا وام بگیرد آیا نیاز است به بانک مراجعه کند؟ گفتیم یک مجموعه ای است که اعتبار سنچی می‌کند. این پارت می آید اعتبار سنجی می‌کند آن هم به انواع مختلف. مثلاً من کارمند هستم یک گونه اعتبار سنجی می‌شود و زن خانه دار به گونه ای دیگر و کشاورز به گونه ای دیگر. ولی سرجمع به این میرسم که این آقای عنبرستانی می‌تواند ماهی دو میلیون قسط بدهد. این می‌شود مبنایی برای بانک که بر اساس این تصمیم بگیرد. نه اینکه مبنایی باشد برای تضمین این فرد نزد بانک. بانک بر اساس نظر تخصصی این پارت، عمل می‌کند و وقتی من به اعتبار سنجی رفتم و اعتبار سنجی شدم، از اینجا به بعد می آیم در اینترنت بانک در خواست تسهیلات میدهم. بانک بک اطلاعات را با پارت چک می‌کند که سقف ارزیابی آن چقدر است و ایتم های دیگر مانند چک برگشتی و … را نیز چک می‌کند و اگر مشکلی نباشد پول را به حسابش واریز می‌کند. در حوزه اشتغال ما همین وام را به گونه ای دیگر به حساب او واریز میکنم و نقدینگی را مستقیم به فرد نمی‌دهیم و بلکه مدیریت می‌کنیم که این پول در اشتغال خرج شود  و انحراف از اشتغال نداشته باشیم. این اعتبار سنجی آمد کمک کرد به ما در شناخت از این فرد . در گام بعدی مثلاً میخواهد یک پیراهن را بدوزد. در بلف تصمیم بگیرد که کدام یک از این مدل پیراهن ها را بدوزد با چه پارچه ای با چه کیفیتی و با چه قیمتی به چه کسی بفروشد. مهمترین بحثی که توسعه مشاغل خرد وجود دارد بحث مدیریت تخصصی اش است. برای این منظور یک شرکتی شکل گرفته که ما به آن گروه توسعه کارافرینی سمیم میگوییم. این گروه کار اصلی اش فقط مدیریت زنجیره ارزش می‌باشد. یعنی هیچ جا مجری نیست بلکه مدیریت زنجیره ارزش دارد یعنی مواد اولیه از کجا بیاید، چرا که خودش مواد اولیه ندارد. یا آن کارخانه بیاید عرضه کند. آن تولید کننده ما در گلبافت این تبپ لباس را با این سایز و …. بدوزد و فلان کارخانه آن را میخرد. یعنی هم رصد دارد و هم مذاکره و هم یک سری تنظیمات دارد . اخرش جایی که میگویم سهم من از ارزش افزوده، من تولید کننده از ارزش افزوده، نقشش خیلی پررنگ تر می‌شود. پس یک نهادی شکل گرفته است که خیلی تخصصی زنجیره ارزش را مدیریت می‌کند. این گونه نیست که من در گلبافت بتوانم پیراهن تولید کنم و به بسته بندی فکر کنم و به بازاریابی فکر کنم . این پارچه وقتی به گلبافت میرسد ، قیمت تمام شده اش 30 درصد بالای عمده فروشی اش در تهران است البته در شرایط عادی. ما این را به همان قیمت عمده نزدیک میکنم که در شرایط تولیدمان بتواند رقابتی باشد وگرنه محصولش اصلاً رقابتی نمیشود. یکی از اصل‌های ما این است که قرار نیست هیچ کس از ما به دیگری کمک بلاعوض بکند یا خرید تضمینی داشته باشد که طرف اصلاً دغدغه کیفیت نداشته باشد. اینجا همه چیزش باید با منطق اقتصاد جاری تطبیق داشته باشد.

در جایی که ما میگویم چه کسی میخواهد اشتغال ایجاد کند، اینها با این رهیار صحبت می‌کنند و  کمک می‌کند. اینها از اینجا به بعد یک تیم هستند در همه مباحث. از اینجا به بعد فقط به بانک نگاه نکنید. از اینجا که من دارم شبکه را میگویم، این جا انجمن است ، اینجا مرآت است، مرآت پولش را می‌گیرد، وقتی شما اعتبار سنچی می‌شوید می‌گوید ده تومان پولش را بریز به حساب، هر کدام از اینها بیزینس مدل خودش را دارد. من اخرش برمیگردم به بانک چرا که شما با عینک بانک در جلسه حاضر شده آید ولی من اینجا عینکم فقط بانک نیست چرا که اشتغال اصلاً نمیتواند فقط با بانک باشد.

همه اینها باید خودکفا بشوند. آن جایی که من سهم ارزش افزوده را میگویم، میگویم که تک تک اعضا باید خودگردان باشند. ذات اینجا یک مجموعه خصوصی است. نمیتواند از جایی آورده ای داشته باشد که بخواهد خرج کند. پس باید کل مجموعه خود گردان باشد ولو در یک دوره ی شروعش، هزینه هایش از درامدش بیشتر باشد. ولی در کل باید خودگردان باشد. ما به اینجا رسیدیم که مدیریت زنجیره ارزش دارد مدیریت می‌شود. برای اینکه یک نفر در گلبافت کاری را شروع کند ، او کارگر ما نمیشود بلکه خودش مواد اولیه را میخرد و محصول نهایی را نیز خوذش عرضه می‌کند.

فرض کنید من یک نفری هستم در گلبافت که اگر جه ما الآن 2000 هسته در کشور داریم  و من گلبافت را به صورت مصداقی گرفته ام تا تقریب به ذهن شود چرا که اولین پایلت ما بوده است.

وقتی من در گلبافت مواد اولیه را خریدم، بحث این است که من مواد اولیه را کجا بخرم. من یک بازار اولیه مجازی ایجاد کرده‌ایم، ولی با زیرساخت‌های مخصوص به خودش، که این نفر می‌رود از آن بازار مجازی خرید می‌کند ولی نسیه میخرد. آنجایی که گفتم ما نقدینگی را هدایت می‌کنیم، وقتی این فرد میخواهد تجهیزاتی مانند چرخ خیاطی بخرد، نمی آییم به او وام بدهیم که برو تو چرخ خیاطی بخر  که اگر رفت موتور خرید مابگوییم حالا جه کنیم؟ ما او را وارد یک بستری مبریم و به او کد نسیه می‌دهیم و او با کد نسیه اش می‌رود از بازار نسیه میخرد. بازار مجازی را فرداب درست کرده است. این عضو ما در سامانه خرید می‌کند. در این زنجیره هر حلقه ای که جا بیفتد دیگر سامانه درست کار نمی‌کند. مثلاً شما دی جی کالا را در تهران با فروش بالا میبینید ولی در شهر هایی مانند گلبافت دی جی کالا خیلی فروشش پایین است. در جنین فرهنگی چطور می‌شود مردم را به این سمت برد که اگر تو میخواهی مواد اولیه بخری باید بروی از سایت به صورت مجازی بخری. ما همه این تیکه های پازل را می‌گذاریم کنار هم تا به یک مدلی برسیم که بهینه باشد. پس عضو مواد اولیه را از سایت خرید، عرضه می‌کند روی سایت، یک نفری می آید این را میخرد. می‌تواند نسیه یا نقدی بخرد.

تولید کننده میگویند اگر تو تا دو ماه دیگر پول را به من بدهی من حاضرم مواد اولیه را نسیه به عضو بدهم. یک جاهایی هم بانک به کمک این می آید. یک جاهایی به او وام می‌دهد ولی پول وام مستقیم به حساب او نمی‌رود. بلکه می‌رود با آن نسیه میخرد.  ولی وام با آن مبلغ مدیریت می‌شود و انیگونه نیست که کل وام را بخرد. این وام می آید برایش نسیه می‌شود که می‌شود با آن چندین بار خرید کند. بین خریدار و فروشنده و بانک و فرداب و سمیم یک رابطه ی چندجانبه شکل می‌گیرد که این فرایند بتواند رخ دهد. همه وام هایی که در این فرایند میایند بدون کارمزد است. بانک دارد می‌رود به سمتی که وام هایش بدون کارمزد باشد لذا این وام هایش بدون کارمزد است. که باز این آن جی او به کمک میاید چرا که بانک از خودش که پول ندارد که وام بدهد و باید یک پولی باشد تا بتواند وام بدهد. همین جمع پول های خودشان را می‌دهند و می‌گذارند روی همدیگر تا یک ظرفیتی بشود برای وام گرفتن. پس آن فرداب این بازار مجازی را می آورد. همه این بده بستان ها در همین بازار اعضا رخ می‌دهد . همه اعضا این جا بده بستان می‌کنند، این جنس در بازار مثلاً صد هزار به فروش میرسد. پنجاه واحدش مواد اولیه است که تسویه می‌شود و از پنجاه واجد باقی مانده مثلاً در پیراهن فکر میکنم 80 درصد سهم تولید کننده است. یعنی آن هسته ای که  در گلبافت این را تولید کرده است. آن را به حسابش می‌ریزد. میماند 15 درصد که این 15 درصد باقی مانده ، همه کسانی که در خلق این ارزش سهم داشته اند از آن جی او گرفته تا فرداب و آن مدیریت ارزش زنجیره و بانک به صورت غیر مستقیم، همه ی اینها سهمشان را برمیدارند. این لاین بیزینس ما در کل آن بیزینس مدل ما خیلی مهم نیست.. ولی در اسکیل این خیلی قابل توجه می‌شود. ما از همین الآن طوری مسیر را میچینیم که تولید کننده نگوید اگر من 100 واحد را درست میکنم چرا به اندازه 100 واحد به من نمی‌دهید. خیر تو باید سهم کسانی که برای تو این بستر را ساخته اند پرداخت کنی. طرف صد واحد را میفروشد و سهم بقیه را پرداخت می‌کند. ما داریم این فرهنگ را جا می‌اندازیم. در تهران جایی که طرف مالیات نمی‌دهد، ما برایش جا می‌اندازیم که تو باید سهم کسانی که برای تو خلق ارزش کرده اند را پرداخت کنی. آن قدر با مردم داریم نزدیک میشویم که این فرهنگ دارد جا میافتد.

این یک بنگاه خصوصی است و دغدغه هایش همه ملی است ولی برخی بنگاه های خصوصی هدفشان رسیدن به سود حداکثری است. این یک بنگاه خصوصی است و دولت هم نمیتواند برایش تند تند قانون بگذارد. شما وقتی با یک جای دولتی مواجه می‌شوید عمده سوالات این است که من چطور تو را کنترل کنم؟ در بازار پوشاکی که ما به طور جد روی آن کار می‌کنیم، چقدر آن قاچاق است؟ ما اگر بتوانیم یک درصد از آن قاچاق را پوشش بدهیم خیلی هنر کرده‌ایم. تا این برسد به ده درصد و بیست درصد و خیلی اتفاقات مثبت دیگر.  دراین بین حاکمیت هم یک وظیفه ای دراد که باید از دید خودش به این نگاه کند. ما داریم ساختارهای سیستماتیکی در این شبکه میسازیم که مأموریت سیستماتیک شود. بانک مستعد ترین عضو برای فرار از این مأموریت است. در سال 1400 این ساختار به جایی میرسد که اگر بانک از این خارج شود، خودش را از دست می‌دهد و برایش بهینه است که در این مأموریت بماند. ما داریم گام به گام برای همه ساختار سازی می‌کنیم که این مأموریت برای همه ارزش باشد ، هم ارزش اجتماعی و هم ارزش زنده ماندن  که بگوید من حیاتم به این مأموریت وابسته است. یعنی اگر بانک قرض الحسنه رسالت میخواهد که در سال 1400 بانکی بدون شعبه باشد، به غیر از بودن در این ساحتار، چگونه می‌تواند فعالیت کند؟ پس نمیتواند فعالیت کند پس زنده ماندنش به حضور در این ساختار می‌باشد.

این کار راحتی نیست ولی چشم اندازم این است که محقق می‌شود. من از طرف بانک نمی‌خواهم پرزنت کنم چرا که این جا فضای دانشگاهی است و خودم هم به عنوان یک پژوهشگر صحبت میکنم ولی نگاهم مثبت است. ممکن است بالا و پایین داشته باشد و این طبیعت و اقتضای کار است ولی تجربه این بیست سال اخیر این را نشان می‌دهد که بانک در مأموریت هایش استوار است و سعی کرده که ساختار سازی کند که قائم به افراد هم نباشد. این یکی از دغدغه های جدی است که طوری جلو برویم که قائم به افراد نباشد.

پرسش و پاسخ:

بحث شما دو منظر دارد: یک منظر، منظر حاکمیت است، که وظیفه حاکمیت است و من اینجا از منظر حاکمیت صحبت نمی‌کند. ولی یک منظر، منظر ماست که در سیستم دغدغه اش را داشته باشیم. و اینکه به این فکر کنیم که چه باید کرد که انحراف مأموریت رخ ندهد.

ما داریم درصد خطا را کمتر می‌کنیم.

من به عنوان یک ناظر بیرونی، دغدغه این مسئله را میبینم و این برای من یک سیگنال مثبت است. و این دغدغه من است که چگونه ساختار سازی کنیم که آن انحراف از مأموریت رخ ندهد. این حداقل قضیه است که به نظرم مثبت است.

آن جی او سهام دار ندارد، و اگر اخرش منحل هم بشود اموالش در اختیار حاکمیت و ولی فقیه قرار می‌گیرد. یکی از این مسائل این است که الآن این آن جی او محور خیلی از فعالیت هاست ، و در خیلی از جاها این آن جی او نقش دارد.

رسیدیم به اینجا که آن نفر شغلش ایجاد شد، کارافرینی اش ایجاد شد، ولی به مثابه کاگر ما نیست و اگر محصولش کیفیت نداشته باشد رد می‌شود، یعنی در خود بافت محل کنترل کیفی ایجاد می‌شود. کنترل کیفی آموزش‌های فنی و تخصصی می‌بیند. که این فرایند تا اخرش خوب جلو برود.

بحث بعدی، به این می‌رسیم که کل این مجموعه به یک ساختاری  نیاز دارد که در مباحث آموزش و مدیریت دانش و مستند سازی و فرهنگ سازی و این گونه بحث ها کار کند که میرسد به دانشگاه رسالت که یک ساختاری است که برای چنین موضوعاتی در کل شبکه کار می‌کند و تمرکزش برای کل شبکه است و فضایی دانشگاهی است با همه اقتضائات خودش.

من سعی کردم یک گزارشی بدهم از آنچه که از اول رخ داد از زمان جنگ تا تأسیس صندوق قرض الحسنه تا امروز.

بانک را اگر شما نگاه کنید، بیزینش مدلش چنین ااست که شما اگر پول را در بانک بگذارید او پول شما را می‌گیرد و می‌دهد به یکی دیگر. و نزدیک به 80 درصد از پولی که در بانک است را به دیگری وام داده است. به طور مثال اگر جمع پول های ما در بانک می‌شود صد واحد، همیشه هشتاد واحدش دست یک نفر دیگر است. که همه اش قرض الحسنه است. از مابقی ده درصدش دست بانک است به عنوان ذخیره احتیاطی بانک مرکزی، پنج درصدش به عنوان نقدینگی در سیستم میچرخد و قابلیت وام دادن را ندارد. یک بخشی را نیز نگه میداریم برای احتیاط که در این نوسانات به ما فشار نیاید، چرا که اگر ما بخواهیم ریاضی وار به قضیه نگاه کنیم ، سود ما دو درصد است و اگر بدهکار بانک مرکزی باشیم باید 34 درصد جریمه بدهیم. پس باید حواسمان باشد که بدهکار بانک مرکزی نشویم و اضافه برداشت از بانک مرکزی نداشته باشیم. این حالتی است که مردم پولشان را میاورند در بانک و ما هم وام می‌دهیم. یکی از جریان هایی که ما درامد داریم همین کارمزدی است که ما از روی این وام ها می‌گیریم.

یک بحث دیگر ما می‌شود موضوع کارمزد خدماتمان. ما جزو اولین بانک هایی بودیم که از پیامکهایمان کارمزد گرفتیم. همچنین از کارت عابربانکمان و از دسته چکمان. در بیزینس مدل یک بخشی بحث درامد است و یک بخشی هزینه ها. در درامدها ما یک کارمزد داریم یک کارمزد خدمات. در همین یک ساعتی که من با شما صحبت کردم بیش از صد هزار تراکنش داشتیم. این هزینه تراکنشها اگر چه خرد است ولی بخشی از هزینه هایمان را تأمین می‌کند. یک لاین دیگر درامد این است که ما به اقتضایی که یک بانک هستیم با بانک‌های دیگر تبادل داریم. پولی که پیش آن‌ها میگذاریم برای ما درامد دارد. بخش دیگر، بخشی است که از اوراق مشارکت دولت می‌گیریم. در اساسنامه بانک قرض الجسنه رسالت تنها چیزی که بانک می‌تواند بخرد و بفروشد همین اوراق مشارکت است که می‌تواند از آن درامد داشته باشد. ما نه حق سرمایه گذاری داریم و نه شرکتی داریم. این درامد هایمان است.

در بخش هزینه ها هم، در همین یک سال وقتی ما 80 شعبه را کم کردیم، هزینه هایمان کم شده است  و هر جه بیشتر به سمت وب بیس برویم هزینه هایماان خیلی کم می‌شود. ما در کل کشور رشد منابع مان ( که شاخص کلیدی است) مثبت است. آن جاهایی که شعبه هایمان را جمع کردیم مثبت است.

بحث‌هایی که دوستان میگویند صفر و صدی نیست. ما تجربه 200 شعبه قر ض الحسنه که با همین مشکلات مواجه شده اند و ما آن‌ها را ساماندهی کرده‌ایم. مثلاً شما اسم صندوق‌های مهر وطن و مهر میهن را شاید شنیده باشید. مهر میهن جزو بزرگ‌ترین صندوق‌های قرض الحسنه در کشور بودند که در یک دوره ای برخی از اانها به مشکل خوردند و برخی هم احتمال به مشکل برخوردن را داشتند. تجربه ساماندهی اینها برای ما تجربه بزرگی است. همه اینها هست ولی وقتی مسیر را میبینیم که به این سمت است به نظر میرسد درست است. باید در این سیستم بالا و پایینش را لمس کنید. وگرنه هیچ‌کدام در این سیستم صفر و صدی که نیست، یک جایی می‌تواند درست باشد و یک جایی میتنواد غلط باشد. در شعبه از مکانش که یک ملک تجاری است گرفته تا ( نامفهوم ) و اکتیو و زیرساخت‌های فناوری اش، اینها شاید در یک بانک دیگر اصلاً برایش مهم نباشد ولی برای ما خیلی مهم است. ما وقتی میگوییم اجاره ، عمده شعب مان اجاره است برخلاف دیگر بانک‌ها و همین باعث می‌شود که ما در 1400 بانک بدون شعبه باشیم. اگر ما به بزرگی بانک ملی میبودیم قطعا نمیتوانستیم چنین کاری بکنیم. ما چون جمع و جور و چابک بودیم توانستیم به این مسیر وارد شویم. پس در لاین هزینه ها، به شدت هزینه ها را مدیریت کردیم.

من یک روزی که در همین دانشکده مدیریت ارائه داشتم، یک دوستی که دکتری اقتصاد بود ، از همین منظر خیلی جدی وارد قضیه شد، سوال من این است که شما وقتی وام می‌دهی، همیشه به نرخ بهره‌اش فکر می‌کنی؟

پس پیش میاید که شما به کسی وام بدهی و بهره‌ای نگیری مانند برادرت. پس یک عده اعتقادی هستند و یک عده ای می‌گذارند تا خودشان وام بگیرند. یک عده ای سازمانشان گذاشته و به پرنسنلش وام می‌دهد. یک عده ای یک آن جی اویی گذاشته و به اعضایش می‌دهد. انواع حالت های مختلف وجود دارد ولی شما سوالاتان این است که آیا این (نامفهوم) مثبت است یا خیر؟ ما تا الآن نه برداشتمان از بانک مرکزی اضافی بوده است و نه بحرانی در کشور داریم. ما یک مسئله در بانک قرض الحسنه رسالت  داریم و هر جا که می‌رویم سراغ دوستان که پیور اقتصادی به قضیه میایند، میگویند چه زمانی زمین می‌خورد و چطوری زنده است  و تا چه زمانی ادامه پیدا می‌کند.؟ من میگویم که این بیست سال است که زنده است.

من یک نکته ای را در پرانتز بگویم، من در زندگی ام بیش از اینکه در این موضع باشم بیشتر درموضع یک پژوهشگری بوده امم که شنیده است و یک پرزنتی را گوش میکرده است. من وقتی که از زندگی پژوهشگری وارد زندگی اجرا آمده ام، با یک سری نگاه ها مشکل دارم. مثلاً در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران بحث می‌کردم، یک سری نقد هایی می‌کردند که من می‌گفتم تو باید بیایی با این روستایی زندگی کنی و اگر د رتهران باشی نمیتوانی تصور درستی داشته باشی. یک مقداری باید هم فضا بشویم . یک اتفاق مثبتی که بیست سال در کشور زنده بوده است و از روز اول میگفته اند که این نمیشود و این تا چه زمانی میخواهد زنده باشد؟ 80 درصد مردم نیازهایشان با همین مبالغ خرد رفع می‌شود .  یعنی بانک‌ها نیاز مردم را پاسخ نمیدهند بلکه نیاز بنگاه ها را پاسخ می‌دهند و ما هم نیاز بنگاه ها را پاسخ نمی‌دهیم.

ارسال نظر